احمد احمدى بيرجندى
87
مناقب فاطمى در شعر فارسى ( فارسي )
بطحا بود چو مولد پاكش به كائنات * زان تا به حشر فخر به بطحا كند همى مخدومهاى كه خدمت او را به جان قبول * مريم بسان هاجر و حوّا كند همى انسيّهاى كه آسيه و ساره طاعتش * از جان به دستيارى حورا كند همى كوثر لبى كه سورهء كوثر مقام وى ، * بر ما عيان ز لفظ عطينا 2335945 خ 0 3 خ كند همى چونان كه قدر شوهر و بابش بيان خداى * در « هل اتى » و سورهء « طه » 3335945 خ 0 4 خ كند همى آن دُرج يازده گهر و مام هفت و چهار * كو دهر پر ز لؤلؤ لالا كند همى آرى كه حافظ صدف لؤلؤئى چنان * لولا على ، كرا شه لولا كند همى طوبى لها كه در بر طوباى قامتش * توبه ز سرفرازى ؛ طوبى كند همى زهرا كه زُهره زَهره ندارد كه بر رخش * يك ره ز فرط نور تماشا كند همى آرى كه مستنير بود مه ز مِهر و مِهر * خود كسب نور زان رخ بيضا كند همى اين فخر بس كه احمدش از امر كردگار * كُفو 4335945 خ 0 5 خ على شهنشه و الا كند همى تزويج وى به عرش برين رَبّ العالمين * بهر على عالى اعلى كند همى زان رو چنين سپهر معلّق معلّق است * كو پشت خود به خدمت او تا كند همى هر كس كمر به بندگيش بندهوار بست * در دو سراى ، مشكل خود واكند همى دستاس وى كه بوسه به دستان وى زند * بر آسياى چرخ مباها 5335945 خ 0 6 خ كند همى ايثار بين كه جامهء خود در شب زفاف * از تن برون نمايد و اعطا كند همى انصاف بين كه بين خود و فضّه كار را * قسمت ز روى عدل و مساوا 6335945 خ 0 7 خ كند همى شعرى 7335945 خ 0 8 خ مگر به مدحش شعرى سروده است * خوشدل ، كه جا به گنبد خضرا كند همى فاطمه ( ع ) بانوى بانوان جهان بود ، فاطمه * كنز العفاف 8335945 خ 0 9 خ و مظهر آن بود ، فاطمه در مكتب مقدّس تقوا و قدس دين * شاگرد بىنظير زمان بود ، فاطمه بين زنان نمونه چو شويش كه در رجال * آرى سزاى مرد چنان بود ، فاطمه آنكو به بحر صدق و صفا و عفاف قدس * خود گوهرى به قدر ، گران بود فاطمه